حمد الله مستوفى قزوينى
57
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
« چو مِهر محمّد ترا در دل است * مرا با تو اين دوستى مشكل است مرا دوست دشمن نيايد « 1 » چنين * برو دوستى با محمّد گزين كز او دين پذيرفتهاى در نهان * نخواهم چنين دوستى در جهان » به دو گفت عُقْبَه كه : « با مِهرِ تو * نخواهم جهان بىگزين چهرِ تو » 1085 اميّه به دو داد پاسخ چنين : * « اگر نيستى زو پذيرفته دين برو بر رخِ او تفو برفگن * به دشنام لب برگشا در سخن » به دو گفت عُقْبَه كه : « ايدون كنم * ز طبعِ تو اين فكر بيرون كنم كه با قهرِ تو مِهرِ كس در جهان * نخواهم به دل آشكار و نهان » به پيش نبى گشت عُقْبَه « 2 » فراز * همىداد دشنام اوُ را دراز 1090 از آن پس تفو كرد مردِ لعين * برآن پيشواىِ زمان و زمين چو با سيّد پاك كرد اين خطاب * نبى را بگرديد در چشم آب به دو گفت : « از اين كارِ تو با خدا * كنون نذر كردم اگر مر ترا به بيرونِ مكّه به دست آورم * به جانِ لعينت شكست آورم » از اين لفظ كافر برنجيد سخت * ز غيرت بجوشيد آن شوربخت 1095 بتندى به مسجد درآمد چو باد * نبى را دگرباره دشنام داد پس آنگاه دستار در گردنش * فگند و كشيدش برون بدكنش ز سختيش خُرَّه « 3 » بر او برفتاد * كه لعنت بر آن قوم و آن فعل باد ! در اين حال ابو بكر آمد برش * رهانيد از دستِ آن كافرش پيوند عثمان با رقيّه بنت رسول اللّه براين نيز بگذشت چندى سپهر * كه بنمودى اندر ميان روىْ مِهر 1100 پيمبر دو دُختش كه مهتر بُدند * سزاوارِ پيوند و شوهر بُدند به شو داده بُد هر دو را پيشتر * از آن پيش وحى آيد از دادگر مهين رفته و كهترين نامزد * به شو گشته ، زآن در كه در دين سزد
--> ( 1 ) ( ب 1082 ) . در اصل : دشمن ؟ ؟ ؟ ايد . ( 2 ) ( ب 1089 ) . در اصل : كفت عقبه ؛ كه البتّه مىتوان « رفت » هم خواند . ( 3 ) ( ب 1097 ) . در اصل : حره . خرّه : ( قياس شود با خِرخِر ) آواز گلو به هنگام خواب يا فشردن حلق .